معنی سعادتمند
6 بازدید
[ سَ دَ مَ ] (ص مرکب) خوشبخت. سبک بخت. اقبالمند: نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را.حافظ. و بس متکلم و از اهل جدل و مباحثه بوده و نیک بخت و سعادتمند. (تاریخ قم ص ۲۳۳). فرزند سعادتمندش از منزل نرمکین کوچ فرمود. (حبیب السیر).
کلمات همقافیه با «سعادتمند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر