معنی سطیحة
5 بازدید
[ سَ حَ ] (ع اِ) مشک که از دو پوست کرده باشند. || توشه دان. (مهذب الاسماء).[ سُ طَ حَ ] (اِخ) نام کاهنی از بنی ذئب. گویند که در بدن او جز استخوان سر استخوان دیگر نبود. (منتهی الارب). رجوع به سطیح شود.
کلمات همقافیه با «سطیحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر