معنی سطع
7 بازدید
[ سَ طَ ] (ع اِ) دست برهم زدگی و آواز ضرب و مانند آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) درازگردن. (منتهی الارب) (آنندراج).[ سَ ] (ع مص) درازگردن گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || بلند گردیدن. || دمیدن صبح و روشنایی آفتاب. || درخشیدن برق و نمایش آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || دست برهم زدن تا آواز برآید. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سطع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طع» برای سرودن شعر