معنی سطرلاب
8 بازدید
[ سُ طُ ] (معرب، اِ) اصطرلاب. (آنندراج) (غیاث). به یونانی مخفف اسطرلاب است و آن آلتی باشد از برنج که بدان ارتفاع آفتاب گیرند. (برهان): سطرلاب دوری که فرزانه ساخت بر آئین آن جام شاهانه ساخت.فردوسی. منجم ببام آمد از نورمی گرفت ارتفاع سطرلابها. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۵). نسخهٔ طالع و احکام بقاکاصل نداشت هم بکذاب سطرلاب مگر بازدهید.خاقانی. چشمهٔ خورشید لطف بلکه سطرلاب روح گوهر گنج حیات بلکه کلید کرم.خاقانی. رجوع به اسطرلاب و اصطرلاب و صطرلاب شود.
کلمات همقافیه با «سطرلاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر