معنی سر گران داشتن
5 بازدید
[ سَ گِ تَ ] (مص مرکب) بی التفات بودن. بی محبت بودن : با بوسهل حمدونی امیر سر گران می داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۳). خدا را داد من بستان از او ای شحنهٔ مجلس که می با دیگری خورده ست و با من سر گران دارد. حافظ. || تکبر کردن. بزرگی فروختن : کسی را بده پایهٔ مهتران که با کهتران سر ندارد گران.سعدی. || مست بودن از شراب یا سرسنگین شدن از خواب یا خماری : بنوش می که سبکروحی و لطیف اندام علی الخصوص در آن دم که سر گران داری. حافظ. رجوع به ترکیبات گران شود.
کلمات همقافیه با «سر گران داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر