معنی سرین

معنی سرین

5 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) چیزی است که هنگام خواب و راحت بجهت نرمی سر و گردن در زیر سر نهند و سر بر آن گمارند و آن را از پشم و پنبه آگنده باشند و چون سر بر آن نهند سرین خوانند و بستر نامند. و آن به متکا که عربی است مشهور شده. (آنندراج). بالش : دلم شبهای هجرانت غمینه سرینم خشت و بالینم زمینه گناهم اینکه موته دوست دیرم هر آنکت دوست دارد حالش اینه. باباطاهر (از آنندراج). گه ریخت سرشک بر سرینش گه روی نهاد بر جبینش.نظامی. || چون در زیر بر است برخوابه نیز گویند. نهالی نیز خوانند و توشک و تشک ترکی است و آنچه برای راحت بازو در زیر بال و پهلو گذارند بالین خوانند زیرا که بال به معنی بازو است. (آنندراج).
[ سُ ] (اِ) نشستنگاه آدمی. (برهان) (جهانگیری). ورک. (بحر الجواهر). کفل و ساغر آدمی و همهٔ حیوانات. (آنندراج): خلخیان خواهی و جماش چشم گردسرین خواهی و بارک میان. رودکی (شرح احوال رودکی سعید نفیسی ص ۱۰۲۲). بزد بر سرین یکی گور نر گذر کرد بر گور پیکان و پر.فردوسی. یکی کُرّه از پس ببالای او سرین و برش هم بپهنای او.فردوسی. بنوک تیر فروافکند ز کرگ سرون بضرب تیغ فروآورد ز پیل سرین.فرخی. سایل از سیمش همیشه بارور دارد سرین زایر از زرش همیشه بارور دارد میان. فرخی. درع بش آتش حنین گنبدسرین آهن کتف مشک دم عنبرنفس گلبوی خوی شمشادبوی. منوچهری. یکی دست را بر عنان ساخته دگر زی سرین ستور آخته.اسدی. غژغاودم گوزن سرین و غزال چشم پیل زرافه گردن و گور هیون بدن.لامعی. تاجوران را ز لعل طرف نهی بر کمر شیر دلانرا ز جزع داغ نهی بر سرین. خاقانی. سرین گوران از پنجهٔ شیران آسوده است. (سندبادنامه ص ۹). سرین و چشم آهو دید ناگاه که پیدا شد بصید افکندن شاه.نظامی. در آن رخنه از نور تابنده هور نگه کرد سر تا سرین ستور.نظامی.
[ سِ رْ ری ] (اِخ) موضعی است بمکه از آن موضع است موسی بن محمدکثیر که شیخ است مر طبرانی را. (آنندراج) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «سرین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید