معنی سریش
6 بازدید
[ سِ ] (اِ) رستنی باشد که در سبزی و تازگی بپزند و با ماست بخورند و بعد از رسیدگی خشک کنند و آرد سازند و کفشگران و صحافان چیزها بدان چسبانند. (برهان). چیزی که نجار و کمانگر و صحاف و چرم گر بدان چیزها چسبانند. و آن را از ماهی و پوست خام سازند. (رشیدی). پت. (لغتنامه اسدی). ثرط. (دهار) (نصاب). اسراش. اسقولوس. (بحر الجواهر). و معروف و آن را به عربی اشراس گویند و بیخی است که ساقی دارد و گل آن سفید مایل بسرخی و خمر آن مستدیر و تندطعم و بعضی آن را و خنثی را دو چیز دانند شبیه بیکدیگر. اما شیخ الرئیس در مبحث قوبا گفته: اصل الخنثی هوالاشراس. (آنندراج): بخدای ار کس این قوافی را بسخن برنشاندی بسریش.انوری. زخم شمشیر غمت را ننهم مرهم کس طشت زرینم و پیوند نگیرم بسریش.سعدی. || ناله و فغان. (آنندراج): چنان بدانم من جای غلغلیجگهش کجا بمالش اول براوفتد بسریش.لبیبی. زیر فهمش ستاره کرده خروش پیش سهمش سریش کرده سروش.سنایی. کار تو بر سریش و همه کار تو سریش همواره زین نهاد که هستی گدا و دنگ. سوزنی. || بد و زبون. (آنندراج) (جهانگیری): سروش دادم تلقین که خواهم از تو عطا سریش اگر نبدی کار بنده بود سریش. سوزنی (از آنندراج). || سریشم را هم میگویند که بدان پی بر کمان پیچند. (برهان).[ سِ ] (اِخ) دهی از دهستان خواشید بخش ششتمد شهرستان سبزوار. سکنه آن ۳۹۷ تن و آب آن از قنات است. محصول آن غلات، پنبه، میوه جات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «سریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر