معنی سرید
8 بازدید
[ سَ ] (اِ) جامهٔ غوک را گویند و آن چیزی باشد سبز که در آبهای ایستاده بهم رسد. (برهان). جامهٔ غوک. (آنندراج). || ریسمانی که اطفال از جایی آویزند و بر آن نشسته در هوا آیند و روند. (برهان) (آنندراج). ظاهراً مصحف سرند است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).[ سَ ] (ع اِ) درفش. (منتهی الارب) (آنندراج). درفش کفشدوزی. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سرید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر