معنی سرگیجش
6 بازدید
[ سَ جِ ] (اِمص مرکب) در زبان کنونی: سرگیجه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گردیدن سر. و آن چنان است که چون کسی از جایی برخیزد اندک زمانی سرش به گردش درآید که اگر چشم نپوشد البته بیفتد. (برهان) (آنندراج). رجوع به سرگیجه و سرکیجه شود.
کلمات همقافیه با «سرگیجش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جش» برای سرودن شعر