معنی سرگوشی
7 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) در گوش کسی آهسته سخن گفتن. (آنندراج) (غیاث). نجوی : تا دگر بر سرم چه می آرد زلف او باز گرم سرگوشی است. عنایت خان آشنا (از آنندراج). - سرگوشی کردن؛ نجوی کردن. به خفی رازی گفتن.
کلمات همقافیه با «سرگوشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر