معنی سرگله
8 بازدید
[ سَ گَ لَ / لِ ] (اِ مرکب) سردار رمه. (آنندراج). گوسفندی که پیشاپیش گله رود و چنین گوسفند فربه تر از دیگر گوسفندان است : گوسفندی قوی که سرگله بود پایش از بار دنبه آبله بود.نظامی. ابلیس کند راهزنی راهروان را این گرگ نظر از رمه بر سرگله دارد. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرگله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر