معنی سرکب
5 بازدید
[ سَ کَ ] (اِخ) مطرب و سازنده ای بود که در عهد خود نظیر نداشت. (برهان). نام مطرب و استاد بی نظیر. (آنندراج) (رشیدی): شاعرانت چو رودکی و شهید مطربانت چو سرکش و سرکب.فرخی. رجوع به سرکش شود.
کلمات همقافیه با «سرکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر