معنی سرچشمه
8 بازدید
[ سَ چَ / چِ مَ / مِ ] (اِ مرکب) جائی که از آن آب جوشد. منبع. مخرج الماء. (المنجد): سرچشمهٔ حیوان بین در طاس و ز عکس او ریگ تک دریا را بشمار به صبح اندر. خاقانی. دیده ام سرچشمهٔ خضر و کبوتروار آب خورده و پس جرعه ریزی در دهان آورده ام. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۵۶). به سرچشمهٔ نیل رغبت نمود که آن پایه را دیده نادیده بود.نظامی. اگر خضر بر آب حیوان گذشت محمد ز سرچشمهٔ جان گذشت.نظامی. دیدیم بسی آب ز سرچشمهٔ خرد چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد.سعدی. تو اوّل نبستی که سرچشمه بود چو سیلاب شد پیش بستن چه سود.سعدی. ز سرو قد دلجویت مکن محروم چشمم را بدین سرچشمه اش بنشان که خوش آبی روان دارد. حافظ.[ سَ چِ مَ ] (اِخ) نام محله ای است در تهران، حدود آن فعلاً به محل تقاطع خیابان سیروس و چراغ برق (امیرکبیر) محدود میشود.[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی جزو دهستان اوجان بخش بستان آباد شهرستان تبریز. دارای ۱۹۹ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، یونجه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان و بخش قیر و کارزین شهرستان فیروزآباد. دارای ۳۱۴ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ قره آغاج. محصولش غلات، برنج و خرما. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیزکی بخش حومهٔ شهرستان مشهد. دارای ۱۷۷ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات، چغندر، بنشن. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان گرم خان بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. دارای ۱۷۸ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن انگور. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان دوبن بخش شیروان شهرستان قوچان. دارای ۴۳۷ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ سَ چِ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. دارای ۱۴۲ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «سرچشمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر