معنی سرپاک
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) سردار ضابط و صاحب سیاست . (جهانگیری): دین حق را نه چون تو یک سرتیر ملک شه را نه چون تو یک سرپاک. ابوالفرج رونی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرپاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر