معنی واژه سرپاس
4 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) سردار شبانان و محافظان، چه پاس بمعنی محافظ آمده است. (برهان). سردار پاسبانان. (جهانگیری) (رشیدی): دل سرکشان پر ز وسواس بود همه گوش بر بانگ سرپاس بود.فردوسی. همه دست تابان ز الماس بود همه کوه در بانگ سرپاس بود.اسدی. بجز خیال کسی شب روی نخواهد کرد در آن دیار که سرپاس بأس تو عسس است. ابن یمین. || گرز گران سنگ. (برهان) (جهانگیری) (رشیدی): کمان ابر و بارانش الماس شد سر و مغز پرباد سرپاس شد.اسدی. تو چگونه رهی که دست اجل بر سر تو همی زند سرپاس.مسعودسعد. || در اواخر دورهٔ سلطنت رضاشاه و اوایل سلطنت پهلوی دوم، «سرپاس» به همردیف سرتیپ در تشکیلات شهربانی (نظمیه) اطلاق میشد و اینک مجدداً سرتیپ گفته میشود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). پایور شهربانی. نظیر سرتیپ ارتش. (فرهنگستان).