معنی واژه سرو پیاده
7 بازدید
[ سَ رْ وِ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) سرو کوچک که بقدر قامت مرد پیاده بود و آن بسیار خوشنما باشد. (غیاث). نوعی از سرو کوتاه. مقابل سرو سواره. (آنندراج): سرو پیاده خوش بود اندر چمن ولی آن سرو من پیاده خوش است و سوار خوش. میرخسرو (از آنندراج). چشم پیاله عاشق مینای باده است این شوخ چشم قمری سرو پیاده است. سلیم (از آنندراج).