معنی سروزن
9 بازدید
[ سُ زَ ] (نف مرکب) شاخ زن. (ناظم الاطباء): ندانستی تو ای خر غمر کبج لاک پالانی که با خرسنگ برناید سروزن گاو ترخانی. ابوالعباس.
کلمات همقافیه با «سروزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر