معنی سرنامه
9 بازدید
[ سَ رِ / سَ مَ / مِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آنچه بر سر کتابها نویسند که در فلان محل به فلانی برسانند. || بعضی گویند سرنامه عنوان است یعنی آنچه بر بالای نامه نویسند. (برهان). عنوان نامه و عنوان کتاب. (آنندراج): سرنامه را نام او تاج گشت بفرش دل تیره چون عاج گشت.فردوسی. سرنامه کرد آفرین بزرگ به یزدان پناهش ز دیو سترگ.فردوسی. سرنامهٔ روزگار خواندم عنوان وفا بر آن ندیدم.خاقانی. شاید ار سرنامهٔ وصل تو نام دیگر است مردمی کن نام خاقانی به پایان درفکن. خاقانی. سرنامهٔ عشق کشتن آمد سرنامهٔ خلق زندگانی.خاقانی. ای زهره و مشتری غلامت سرنامهٔ نامه جمله نامت.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرنامه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر