معنی سرمشق
6 بازدید
[ سَ مَ ] (اِ مرکب) قطعهٔ نوشتهٔ خوش نویس که بعرف آن را تعلیم گویند. (غیاث). قطعهٔ نوشتهٔ خوشنویس که بعرف آن را تعلیم گویند و آن را در نظر داشته مشق کنند. (آنندراج): آیینه بود تختهٔ مشق آن زمان که عقل سرمشق روشنایی باطن ز ما گرفت. نعمت خان عالی (از آنندراج). بگذار از قلمرو تقدیر پا برون سرمشق خویش ساز خط سرنوشت را. ملا طاهر غنی (از آنندراج). || نمونه. || دستورالعمل.
کلمات همقافیه با «سرمشق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شق» برای سرودن شعر