معنی سرمدی
6 بازدید
[ سَ مَ ] (ص نسبی) دائم و جاودان و ابدی و ربانی و الهی. (ناظم الاطباء). ما لا اول له و لا آخر. (تعریفات). ازلی و ابدی : آن گفت این جهان نه فنا نیست سرمدی است این گفت کاین خطاست جهان ازدر فناست. ناصرخسرو. آرایش سرمدی است امشب معراج محمدی است امشب.نظامی. || خدایی. الهی. منسوب به سرمد که صفت پروردگار است : زآنکه او بودنی و سرمدی است کآنچه بوده شود نمی پاید.ناصرخسرو. چون در حکمت ازلی و عنایت سرمدی پوشیده نبود. (سندبادنامه). کلام سرمدی بی نقل بشنید خداوند جهان را بی جهت دید.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرمدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر