معنی سرما یافتن
6 بازدید
[ سَ تَ ] (مص مرکب) سرما خوردن : گفت زنهار پشت مرا به کنار گیر ساعتی که سرما یافته ام. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «سرما یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر