معنی سرم
5 بازدید
[ سَ ] (اِ) کنگر و آن رستنیی بود که برگش خاردار است و آن را پزند و با ماست خورند و بعربی حرشف خوانند. (برهان) (از آنندراج). به لغت شیرازی اسم فشاع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ سُ ] (ع اِ) دهان روده که مخرج ثفل است. (غیاث) (آنندراج). اندرون دبر مردم. ج، اسرام. (مهذب الاسماء). نام دیگر معاء مستقیم است. (از ابوعلی سینا در قانون ص ۲۱۵).[ سَ رَ ] (ع اِ) درد کون. (آنندراج) (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ سِ رَ ] (ترکی، اِ) لفظ ترکی است بمعنی دوال خراشیده. (غیاث اللغات). دوالی که روی آن را خراشیده باشند تا نرم شود و به همین مناسبت کسی را که از بسیاری کار دستها پینه بسته باشد سرم دست گویند. (آنندراج): از بهر پای باز تو صیاد لامکان از پشت شیر لجهٔ خضرا کشد سرم. ؟ (از رشیدی). رجوع به سیرم شود.
کلمات همقافیه با «سرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر