معنی سرلوح
7 بازدید
[ سَ لَ / لُو ] (اِ مرکب) نقش و نگار که به ورق اول کتاب کنند. (غیاث). نقش و نگار که از آب زر و اقسام الوان بجای بسم اللََّه بر عنوان کتاب کنند و تنها لوح نیز آمده. (آنندراج). زینت که بر سر کتاب یا ابواب و فصول آن کنند از تذهیب و جز آن. (یادداشت مؤلف): دنیاطلبان بی خبر از مطلب اصل اند چون طفل که مشغول به سرلوح کتاب است. نعمت خان عالی (از آنندراج). کنون مردمانند از او چاره جو که مالیده سرلوح صندل از او. میرزا طاهر وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرلوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر