معنی سرقفلی
8 بازدید
[ سَ قُ ] (اِ مرکب) چیزی که از کرایه دار سوای کرایهٔ حویلی یا دوکان بگیرند و آن مزد گشودن قفل است که داخل کرایه نیست. (آنندراج). حقی که بازرگان و کاسب نسبت به محلی پیدا میکند بجهت تقدم در اجاره، شهرت، جمع آوری مشتری و غیره. (فرهنگ فارسی معین). حق آب و گل. حقی که مستأجر را پیدا آید در دکان و یا حمام و یا کاروان سرایی و امثال آن و او آن حق را به مستأجر بعد خود تواند فروخت. (یادداشت مؤلف): حاصل مال اجارت از این بازار هر حال مبلغ چهل هزار درم است بیرون از تکلفات عمال و توقعات عمال و مرسومات حراس و وظایف سقا و سرقفلی سرادار. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵). گشاد عاشقی زآن جبهه دیدی اگر می داشت سرقفلی کلیدی. محسن تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرقفلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر