معنی سرق
7 بازدید
[ سَ رَ / رِ ] (ع مص) دزدی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار) (تاج المصادر بیهقی).[ سَ رَ ] (ع مص) پوشیده شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || فروهشته شدن: سرقت مفاصله؛ فروهشته گردید بند اعضای او. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ سَ رَ ] (معرب، اِ) شقهای حریر یا حریر سپید. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به المعرب جوالیقی ص ۱۸۲ شود.[ سَ رِ ] (ع اِمص) دزدی. (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء). اسم است از سَرَقَ. (از اقرب الموارد).[ سُ رْ رَ ] (اِخ) یکی از بلوکات اهواز است. اردشیربن اسفندیار در اینجا نهری کنده و در سواحل آن شهرهایی بنا کرده. شهر عمدهٔ این بلوک را دورق نامند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «سرق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رق» برای سرودن شعر