معنی سرفروش
5 بازدید
[ سَ فُ ] (نف مرکب) فروشندهٔ سر. آنکه کلهٔ گوسفند و بز فروشد. کله فروش : پدید آمدش سرفروشی براه وزو دور بد پهلوان سپاه یکی پاک چپین پوشیده داشت بسی سر برو بر همی برگذاشت.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سرفروش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر