معنی سرفراز کردن
7 بازدید
[ سَ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) بلندقدر کردن. مهتر ساختن. عزت و آبرو بخشیدن : و آنکه را دوست بیفکند از پای سرفرازش مکن ار شاه جم است.خاقانی. بر در خویش سرفرازم کن وز در خلق بی نیازم کن.نظامی. سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع. حافظ.
کلمات همقافیه با «سرفراز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر