معنی سرفتنه
6 بازدید
[ سَ فِ نَ / نِ ] (اِ مرکب) سرغوغا. (ناظم الاطباء). مهتر آشوبگران. کسی که در فتنه گری و آشوب از همه پیش افتاده است : شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای چشم بد دور که سرفتنهٔ خوبان شده ای. صائب. شهری است پر ز فتنه و سرفتنه یار من وه چون کنم به فتنهٔ شهری است کار من. مغول عبدالوهاب.
کلمات همقافیه با «سرفتنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر