معنی سرعسکر
5 بازدید
[ سَ عَ کَ ] (اِ مرکب) سپهسالار. (آنندراج). سالار و سردار و فرمانده سپاه. (ناظم الاطباء): سرعسکر نیز از قارص به اظهار مکابرت و مکاثرت نهضت کرده چهارفرسخی اردوی شهریار... وارد گردید. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۶۳۳).
کلمات همقافیه با «سرعسکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر