معنی سرشیر
8 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) چربی که بر روی شیر جوشانیده و جغرات ببندد و آن را به ترکی قیماق و به هندی ملایی گویند. (آنندراج). پرده ای که بر روی شیر بندد چون آن را بجوشانند. (یادداشت مؤلف). شیراز. (دهار). طثره. (بحر الجواهر): چون به حضرت خواجه رسم اول مرا سرشیر دهند. (انیس الطالبین ص ۸۲). نی خط غبار است که سر زد ز بناگوش سرشیر حلاوت شده از شیر تو پیدا. رائج (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرشیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر