معنی سرشکستگی
6 بازدید
[ سَ شِ کَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) خجل از فعلی یا پیش آمدی قبیح. شرم در عقب عملی بد یا پیش آمدی بد. خجل از امری که کسان شخص مرتکب شده اند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سرشکستگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر