معنی سرشوی
8 بازدید
[ سَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) آنکه سر را بشوید. شویندهٔ سر. || سرتراش. (برهان) (رشیدی) (انجمن آرا): خاک بر سر شاعری را کاشکی بودمی سرشوی یا نه پای باف. شمس فخری (از انجمن آرا). || حجام. (برهان) (انجمن آرا). || نوعی از گِل که بدان سر شویند و گِل سرشوی گویند. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرشوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر