معنی سردره
8 بازدید
[ سَ دَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش اشنویهٔ شهرستان ارومیه. دارای ۳۰۳ تن سکنه است. آب از مادرچای و محصول آن غلات، توتون، حبوبات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ سَ دَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بهمئی سرحدی بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان. دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، پشم، لبنیات، انار، انگور است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ سَ دَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان دره صیدی بخش اشترینان شهرستان بروجرد. دارای ۲۸۹ تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ سَ دَ رَ ] (اِخ) چهار فرسخ کمتر میانهٔ شمال و مغرب شمیل. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «سردره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر