معنی سردحة
5 بازدید
[ سَ دَ حَ ] (ع مص) بر خود گذاشتن. (منتهی الارب). فروگذاشتن کسی را. سردجة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سردحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر