معنی سردابه
7 بازدید
[ سَ بَ / بِ ] (اِ مرکب) سرداب است که خانهٔ زیر زمین باشد و خانهٔ تابستانی بسیار سرد. (برهان). خانه ای که در زیر زمین سازند و حوض آب سرد دارد و در گرمی تابستان آنجا خواب و استراحت کنند. (انجمن آرای ناصری). خانه ای که برای سرد کردن آب راست کنند. (شرفنامهٔ منیری): پس او را به زندان کردند و حیله کردند و بزیر زندان سردابه کندند تا بگریخت. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). امیر مسعود را نیز سردابه ای ساخت سخت پاکیزه و فراخ. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۸). بوسعید وی را در زیر زمین در سردابه زیر صفه پنهان کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۹۵). سردابه دید حجره فرورفت یک دو پی کرسی نهاده دید برآمد سه چار گام. خاقانی. نقل است که روزی یکی بر او آمد و او در سردابه بود گفت ای... (تذکرةالاولیاء عطار). ز دیوان روی زمین دور باش به سردابهٔ قدس با حور باش. نزاری قهستانی. ... جوانی از اقرباء آن جناب نزدیک به مدخل آن سردابه ایستاده بوده. (حبیب السیر).[ سَ بَ ] (اِخ) نام آبشاری است در آب گرم قزوین. (برهان).[ سَ بَ ] (اِخ) نام جزیره ای است از جزایر اندلس. (برهان).
کلمات همقافیه با «سردابه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر