معنی سرخ کردن
5 بازدید
[ سُ کَ دَ ] (مص مرکب) برنگ سرخ درآوردن. چیزی را رنگ سرخ زدن. || گوشت یا سبزی و جز آن را با روغن داغ برشته کردن. بریان کردن گوشت و بادنجان و کدو و امثال آن را در روغن : ... بپزند و عدس را سرخ کنند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «سرخ کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر