معنی سرخ شدن

معنی سرخ شدن

5 بازدید
[ سُ شُ دَ ] (مص مرکب) رنگ سرخ گرفتن. (یادداشت مؤلف). || در غضب شدن. (غیاث) (آنندراج). خشمگین شدن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۳۱). || کنایه از خجالت هم باشد. (آنندراج): به باغ برد ز زلفش صبا بدامن مشک که غنچه سرخ شد و دست در گریبان کرد. عماد فقیه (از بهار عجم). رخش را مهر گفتم ماه من از من مکدر شد لبش را لعل خواندم سرخ چون یاقوت احمر شد. میرزا هاشم محزون (از آنندراج). || برشته شدن در روغن داغ. (یادداشت مؤلف). || رنگ آتش گرفتن، چنانکه آهن در کوره. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «سرخ شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید