معنی سرخه

معنی سرخه

6 بازدید
[ سُ خَ / خِ ] (اِ) نام نوعی از کبوتر سرخ رنگ. (برهان). نوعی است از کبوتران به سرخی مایل. (رشیدی) (جهانگیری).
[ سُ خَ ] (اِخ) نام پسر افراسیاب است که فرامرز او را زنده گرفت و رستم به کین سیاوش بکشت. (برهان) (انجمن آرا) (جهانگیری): ز کندآوران سرخه را پیش خواند ز رستم فراوان سخنها براند.فردوسی. تا افراسیاب بشکست و سرخه کشته شد. (مجمل التواریخ و القصص ص ۴۶).
[ سُ خَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان یامچی بخش مرکزی شهرستان مرند. دارای ۱۲۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات، پنبه، زردآلو. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سُ خَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. دارای ۲۶۶ تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و دارای قلمستان است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سُ خَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان عباسی بخش بستان آباد شهرستان تبریز. دارای ۳۳۵ تن سکنه است. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و یونجه است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
[ سُ خَ ] (اِخ) قصبه ای از دهستان بنمعلای بخش شوش شهرستان دزفول. دارای ۲۰۰ تن سکنه است. آب آن از رودخانهٔ کرخه. محصول آن غلات، برنج، کنجد است. ساکنین از طایفهٔ عشایر می باشند. دارای پاسگاه ژاندارمری است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
[ سُ خَ ] (اِخ) نام موضعی است از مضافات سمنان. دهی از سمنان که سرخه سمنان گویند. (برهان) (رشیدی) (جهانگیری). از بلوکات ولایت سمنان و دامغان خراسان. عدهٔ قرا ۵۰. مساحت ۱۲ فرسخ. مرکز سرخه. حد شمال شرقی سنگسر است. (جغرافیای سیاسی کیهان). نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی سمنان. آب آن از قنوات. محصول عمدهٔ آن غلات و پنبه و تنباکو است. ایستگاههای لاهورد، بیابانک، سرخ دشت در این دهستان واقع است. این دهستان از هشت آبادی و پنجاه مزرعه تشکیل شده. جمعیت آن در حدود ۷۲۰۰ تن است. قرای مهم آن لاسجرد و بیابانک است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ سُ خَ ] (اِخ) دهی است از سبزوار که سرخه سبزوار گویند. (رشیدی).

کلمات هم‌قافیه با «سرخه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید