معنی سرخمرد
7 بازدید
[ سُ مَ ] (اِ مرکب) نازک بدن است و آن رستنیی باشد که برگش به برگ بستان افروز ماند و ساق آن سرخ و خوش آینده بود. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری): چه شک آنجا که آن سرخار شد پست دمد گر سرخ مرد از خاک پیوست. امیرخسرو دهلوی (از آنندراج). سرخک. رجوع به سرخک شود.
کلمات همقافیه با «سرخمرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر