معنی سرخانه
8 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (اِ مرکب) به اصطلاح موسیقیان بمعنی آواز بلند. (غیاث) (آنندراج). چنانچه میان خانه آواز متوسط. (آنندراج): ای کار دلم از تو ز قانون شده بیرون سرخانه ای از چنگ و ربابی گله بشنو. مؤمن استرابادی (از آنندراج). نوایی که در پردهٔ غیب بود ز سرخانهٔ نقش سیمک نمود. ملا طغرا (از آنندراج). || منتهای چیزی. (غیاث). کنایه از پایهٔ کمال هر چیزی چنانکه کسی پرزور باشد گویند در سرخانهٔ زور است و حد معین. (آنندراج): میکشی خمیازه دایم از پی تحصیل مال میرسانی چون کمان سرخانه از تیرآوری. شفیع اثر (از آنندراج). تن سنگین دلان را خانهٔ زنبور میسازد کمان ابروی خوبان عجب سرخانه ای دارد. صائب. || پایه و رتبه. (غیاث).[ سَ رِ نَ / نِ ] (ترکیب اضافی، ص مرکب) متعلق به خانه. || خصوصی. - حمام سرخانه؛ حمام خزانه ای که سابقاً در خانه وجود داشت خاص مکنت داران. - خیاط سرخانه؛ خیاط خصوصی. - داماد سرخانه؛ دامادی که در خانهٔ پدر و مادر عروس بماند. - معلم سرخانه؛ معلمی که برای تعلیم شاگرد به خانهٔ پدر و مادر او میرود برای درس دادن او.
کلمات همقافیه با «سرخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر