معنی سرحوض
7 بازدید
[ سَ حَ / حُو ] (اِ مرکب) گویا ساحتی که عادتاً در اطراف حوضها خالی از درخت نگاه دارند نشستن را: و چهارباغهای خوش و سرحوضهای نیکو و درختهای کج خرگاهی بود به نوعی که ذره ای آفتاب شرقی و غربی به نشستگاه سرحوض نمی افتاد. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۳۳۰).
کلمات همقافیه با «سرحوض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وض» برای سرودن شعر