معنی سرحان
6 بازدید
[ سِ ] (ع اِ) گرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گرگ درنده. (غیاث اللغات). ج، سراحین. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). سِرحال : در دشت و کوه و بیشه بهم شیرکی چرند شیر و پلنگ و سرحان گور و گوزن و رنگ. سوزنی. - ذنب السرحان؛ صبح کاذب. فجر اول یا فجر کاذب را از آن جهت ذنب السرحان گویند که شبیه به دم گرگ باشد از حیث استطاله و باریکی. (مفاتیح). || شیر بیشه. || وسط حوض. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سرحان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر