معنی سرح
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) به چرا گذاشتن ستور را. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن) (دهار). به چرا کردن. (المصادر زوزنی). || چریدن ستور. || ریخ زدن. || روان و جاری شدن بول. || بیرون کردن آنچه در سینه بود. || فرستادن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). کسی را به جایی فرستادن. (تاج المصادر بیهقی).[ سَ ] (ع اِ) ستور چرنده. (منتهی الارب). || درخت بلند و هر درخت بی خار یا هر درخت دراز بلند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سرح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر