معنی سرجان
6 بازدید
[ سَ ] (اِخ) قریه ای است یک فرسنگی بیشتر مغرب قلعه سوخته. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «سرجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر