معنی سرج
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) دروغ گفتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ سَ رَ ] (ع مص) نیکوروی و روشن شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دروغ گفتن. (اقرب الموارد).[ سَ ] (ع اِ) زین که بر پشت اسب نهند. (غیاث اللغات) (آنندراج) (دهار) (منتهی الارب). گفته اند فارسی معرب و اصل آن سرک است. (المعرب جوالیقی ص ۲۰۰).[ سُ رُ ] (ع اِ) جِ سِراج. (ترجمان القرآن) (آنندراج).[ سُ رُ ] (اِخ) نام آبی است متعلق به بنی عجلان. (معجم البلدان).[ سِ رِ ] (اِخ) دهی از دهستان بناب جو بخش بناب شهرستان مراغه. سکنه ۷۴۷ تن. آب آن از رودخانهٔ صوفی چای. محصول آن غلات، کشمش، بادام، کرچک. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ سَ ] (اِخ) نام پسر ابراهیم خلیل از قنطورا بنت یقطن. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر