معنی سرتیز

معنی سرتیز

6 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب، اِ مرکب) تیزمغز. (برهان). مردم تیزمغز. (آنندراج): نه گرفتار آمدی بدست جوانی معجب، خیره رأی، سرتیز، سبک پای. (گلستان سعدی). || خار. || نیزه. (برهان) (آنندراج). کنایه از سنان. (انجمن آرا). هر شی ء نوکدار. (غیاث). || تند و تیز. (برهان) (آنندراج). که دارای نوک تیز باشد. نوک تیز: چو کاسموی و چو سوزن خلندهٔ سرتیز که دیده خار بدین صورت و بدین کردار. فرخی. ای خم شکسته بر سر چاه کمیز با سوزن سوفار درست سرتیز.سوزنی. خنجر سرتیزش چو مژگان خوبان عشوه انگیز خونریز. (حبیب السیر ص ۳۲۲). || مژگان خوبان. (برهان) (آنندراج). کنایه از مژه. (انجمن آرا): از بس خونها که ریخت غمزهٔ سرتیز او عشق به انگشت چپ میکند آن را شمار. خاقانی. || سرکش و جنگجو. (غیاث): به پیش تست میان بسته لشکری سرتیز. ؟ (از جهانگشای جوینی). سعدیا دعوی بی صدق به جایی نرسد کندرفتار و بگفتار چنین سرتیزیم.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «سرتیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید