معنی سرتنگ
7 بازدید
[ سَ تَ ] (ص مرکب) مقابل سرگشاد: کوزهٔ سرتنگ.[ سَ تَ ] (اِخ) دهی از بخش ایذهٔ شهرستان اهواز. دارای ۱۵۲ تن سکنه است. آب آن از چاه و قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ سَ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان بهمئی سردسیر بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان. دارای ۱۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، پشم و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «سرتنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر