معنی واژه سرتاپا
5 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) از سر تا پا. (آنندراج). از کلهٔ سر تا نوک پا: تا نیاساید ز دوران آسمان چنبری قد اعدای تو سرتاپای چون چنبر سزد. سوزنی. ز سرتاپای این دیرینه گلشن کنم گر گوش داری بر تو روشن.نظامی. نگویم قامتت زیباست یا چشم همه لطفی و سرتاپا جمالی.سعدی.