معنی واژه سرة
4 بازدید
[ سُ رْ رَ ] (ع اِ) ناف. ج، سُرّات، سُرَر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج). ناف. (غیاث) (زمخشری) (دهار). || میانهٔ وادی و بهترین جای در وی و میانهٔ هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). - سرةالارض؛ قوطولیدون. (یادداشت مؤلف). - سرةالبطن؛ اقلیم رابع. (تاریخ بیهقی ص ۲۷): سرةالبطن ربع مسکون بود غرةالوجه ملک سلطان شد. ؟ (از ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۰۰). - سرةالحوض؛ قرارگاه آب در تک حوض. (منتهی الارب) (آنندراج). - سرةالوادی؛ میان رود. (مهذب الاسماء). || (ص) امرأة سُرَّة؛ زن شادکن. (منتهی الارب) (آنندراج). زنی که مردم را شاد کند. (از اقرب الموارد).