معنی سربهوا
6 بازدید
[ سَ بِ هَ ] (ص مرکب) آنکه دستورها یا درس ها به ذهن نسپارد. لاابالی. بی بندوبار. آنکه حواس خود جمع نکند. که هوش خود را در کارها جمع نمی کند و چنانکه باید متوجه امور نمیشود. (یادداشت مؤلف). || آواره. (آنندراج): آسایش دل غافلم از یاد خدا کرد همواری این راه مرا سربهوا کرد. صائب (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «سربهوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر