معنی واژه سربهوا
3 بازدید
[ سَ بِ هَ ] (ص مرکب) آنکه دستورها یا درس ها به ذهن نسپارد. لاابالی. بی بندوبار. آنکه حواس خود جمع نکند. که هوش خود را در کارها جمع نمی کند و چنانکه باید متوجه امور نمیشود. (یادداشت مؤلف). || آواره. (آنندراج): آسایش دل غافلم از یاد خدا کرد همواری این راه مرا سربهوا کرد. صائب (از بهار عجم).